کافی است روزی در حیاط خانه پس از یک برف سنگین ، شروع کنی به بازی و درست کردن یک آدم برفی.....
از تنه آن شروع می کنی تا به سرش برسی- بعد به جزئیات می پردازی،چشمها شو با پوست گردو... بینی را با هویج ودهان را با شاخه ایی نازک از یک درخت، یک سطل هم جای کلاهش و می مونه!! حس می کنی یک چیز کم داره...!
اما سردت شده و بیشتر از این نمی تونی تو حیاط بمونی و فکر کنی.. پس میری تو خونه تا با بخاری گرم بشی..
آدم برفی ساخته شد اما غافل ازاین که ممکنه آدم برفی خوشگلت سردش بشه!
و تا صبح سرما می خوره.. آره همون شال گردنی که نمی ندازی دور گردنش کار را تموم می کنه....
اما من هرگز نگذاشتم آدم برفی تو حیاطمون سرما بخوره.. تو چطور؟؟؟؟!!!!!!
کافی است روزی در حیاط خانه پس از یک برف سنگین ، شروع کنی به بازی و درست کردن یک آدم برفی.....
از تنه آن شروع می کنی تا به سرش برسی- بعد به جزئیات می پردازی،چشمها شو با پوست گردو... بینی را با هویج ودهان را با شاخه ایی نازک از یک درخت، یک سطل هم جای کلاهش و می مونه!! حس می کنی یک چیز کم داره...!
اما سردت شده و بیشتر از این نمی تونی تو حیاط بمونی و فکر کنی.. پس میری تو خونه تا با بخاری گرم بشی..
آدم برفی ساخته شد اما غافل ازاین که ممکنه آدم برفی خوشگلت سردش بشه!
و تا صبح سرما می خوره.. آره همون شال گردنی که نمی ندازی دور گردنش کار را تموم می کنه....
اما من هرگز نگذاشتم آدم برفی تو حیاطمون سرما بخوره.. تو چطور؟؟؟؟!!!!!!دست ...دست.. دست... دست برای چه؟! آیا تشویق! شادیست!تکذیب است!
پا... پا ....پا...برای چه پا!برای راه رفتن!
برای لگد مال کردن هر آنچه ساختن و پرداختن تا آسایش ما شود!
برای لگد مال کردن ارزشها و باورها!
حرف ....حرف ...حرف... چرا حرف؟!آیا شهادتی لازم است! ابراز احساسات! برای سرکوب ضعیف ترها!برای خواستن هایمان!
یا برای نهی بشریت به خوبی و سفید ماندن!
آیا پرستویی که دور از خانه و کاشانه ایی در پرواز است!
آیا آن ماهی که دریاچه را رها کرد و رفت به اقیانوس دور دست!
آیا ابری که باد به این سو وآن سو می کشدش!
آیا همه؟ آیا هیچکس!
یاد آن روزها خوش، یاد آن روزهای بی غم ....پر شور،پر از آرزوهای کوچک ناب.
یاد روزهای خوش ایوان خانه..نفس کشیدن روی همان ایوان،
بازی با داداشی روی همان ایوان ، عکس گرفتن روی همان ایوان.
امان، افسوس از خاطرات همان ایوان، افسوس از خاطرات..........




