تو میدانی در این کاخ - که تمامی اسباب و لوازم آسایش و رفاه و شادکامی در آن مهیّاست - تنها یک شبانه روز میهمان ای و فردا ناچار آن را ترک خواهی گفت؛ در حالی که اجازه داری به
اندازه ی توشه ی یک مسافر، به میزان گنجایش دست ها و جیب هایت... از هر چه بخواهی، با خود ببری.
در آستانه ی در ایستاده ای و به درختان انبوه و سرشار از میوه ی باغ چشم دوخته ای... که صدایی تو را به خود می آورد: بیا تو! چرا معطّل ای؟
گامی به پیش می نهی و صدای بسته شدن درهای عظیم باغ را پشت سرت می شنوی... و آن صدا دوباره ادامه می دهد: خود بهتر می دانی که یک شب بیش تر در اختیار نداری. فردا معلوم نیست
چه ساعتی دنبالت می آیند و تو را بر می گردانند. بنابراین، از این فرصت باید بهترین استفاده بکنی!
پرده های مخملین و تابلوهایی خیال انگیز بر در و دیوار آن آویخته و فرش های نفیس بر زمین گسترده اند...میزهایی که ظرف های متعدّد خوردنی ها و نوشیدنی ها بر آن چیده شده است. همه چیز زیر نور چراغ می درخشد و آرامشی روح بخش حکم فرماست. نگار، حسّ یک خواب دل پذیر را در وجودت بر می امگیزد. باید ببینم با ارزش ترین چیز کدام است؟! ظروف عتیقه؟! تابلوها؟! فرش؟! چلچراغ؟! یا نه؛ اصلاً...جواهر؟ برای دست یافتن به جواهر، کجا را باید جستجو کرد؟ چه کسی می داند گنجینه های این قصر کجاست؟ «من اگر به روزگار او برسم، همه ی عمر خویش را در خدمت بدو خواهم گذراند.»
گل های با طراوت و شاپرک های رنگارنگ و جویبار شفّاف و زلال را - که از وسط باغ روان است – از مقابل نگاه می گذرانی و به قصر پا می نهی. این جا... سرسرایی است با شکوه که
کنار میز می ایستی و به ظروف بلورین و میوه های تازه و تزیین شده ی آن خیره می شوی. به آرامی، حبّه ی انگوری را میان انگشتان می چرخانی و به دهان نزدیک می کنی.
_ دینگ!
این صدای تک ضربه ی ساعت دیواری است که به تو تکانی می دهد؛ گویی بانگ می زند: وقت را تلف نکن!... جاهای دیگری هم هست!
به چشم انداز دور دست می نگری. دانه ی انگور از میان انگشتانت رها می شود و تو دوباره به رفتن ادامه می دهی.
این جا، در میان اتاق با شکوهی دیگر در درون گنجه، لباس های رنگارنگ از پارچه های مختلف و مدل های متنوع... چشم را خیره می کند و تخت خوابی نرم و راحت با پوششی پُر نقش و
آن سو تر... داخل ویترین ها، اشیا و ظروف قیمتی هوش را از سر می برد. ظرفی را در دستان خویش می چرخانی و بر می اندازی می کنی.
_ دینگ! دینگ!
یک بار دیگر ضربه های ساعت دیواری تو را به خود می آورد: حواست به زمان باشد! ...فرصت را از دست نده! جاذبه های باغ، سر گرمی ها، وسایل تفریح و بازی...
بوی مطبوع غذا همه جا پیچیده است، خوراکی ها و میوه های لذیذ...
پوشیدنی ها و زیور آلات، گنجینه ها و اشیای قیمتی...
احساس شیرین و دل چسب و جلوه ی محسور کننده ی این همه جاذبه تو را کاملاً به خود سر گرم داشته است.
_ دینگ! دینگ! دینگ!
_ چه زود این همه ساعت زود گذشت!
قصر و هر آن چه در آن است... لحظه ای، در ذهنت به چرخش در می آید...
_ نه!نه! عاقلانه نیست که فرصت یک شبه را صرف تفنّن و سر گرمی و خوردن و آشامیدن کنم. باید از همه ی این ها بگذرم. دنبال بُردنی ها باشم. چیزهایی که می توانم با خود بر دارم.
* * *
قصّه ی آن قصر با شکوه و مجلّل، حکایت دنیاست... و فرصت یک شبه، عمر ما. این مجال را صرف چه کنیم و به دنبال کدام گوهر بگردیم که ارزش اندوختن و بردن داشته باشد؟!
این سؤالی است که از گوهر شناسان هستی، ائمّه ی اطهار علیهم السلام باید پرسید.
اگر از پیشگاه مولایمان امام صادق علیه السلام بپرسیم: فرصت عمر را صرف پیمودن کدام مسیر و اندوختن کدام گوهر باید کرد؟ پاسخ خواهند داد:
«لَوْ أدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أیّامَ حَیاتی.»
پس چه نیکوست که ما نیز به تأسّی از راه شناسان کاردان چیره دست هستی، خدمت و تلاش در مسیر رضای مولایمان امام عصر عجَّل الله فرجه را چون گوهری بی بدیل، قدر بدانیم!
برگرفته از کتاب «مهربان ترین پدر»
1.بحار الانوار 148:1،ح23.
فدک؛ فریادی فراتر از میراث
"کنون خلافت را همچون اشترى مهار کرده و جهاز بر نهاده، در اختیار گیر! اما روز حشر بی گمان فرا خواهد رسید. و بدان که دادگرترین حاکم، خداوند و دادخواهترین مدعّى، محمّد و بهترین میعادگاه قیامت است و در آن روز، تباهکاران به زیان در خواهند ماند."
فرازی از خطبه ى فدکیه حضرت زهرا(علیها السلام)
آخرین روزهای زندگانی فاطمه زهرا (علیها السلام)، با غصب خلافت و تحریف پیام پیامبر پیوند میخورد. در روزهایی که حکومت، تلاش بر به انزوا کشیدن علی (علیه السلام) دارد، فدک اهمیتی دو چندان مییابد. فدک(1)، سرزمینى است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنرا به فاطمه (علیها السلام) هدیه فرمود. لیکن پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دستگاه خلافت آن را مصادره کرد. در مقابل، حضرت زهرا (علیها السلام)براى مطالبه حق خود اقدام نمود و ادعاى مالکیت آن را مطرح کرد؛ ولى حکومت، ادعاى آن حضرت را نپذیرفت.اما شاید هدف اصلی فاطمه (علیها السلام)و تلاش خستگی ناپذیر وی در آن ایام در پس پرده بحثها پنهان مانده باشد.قطعا بازگشت به سخنان فاطمه (علیها السلام) در آخرین روزهای حیات، روشنگر راز اعتراض اوست.
بررسی خطبه حضرت زهرا (علیها السلام)،که در مسجد نبوى، رویاروى خلیفه و در حضور جمعیت انبوهى از مهاجر و انصار ایراد شد، زوایای مهمی از این مطالبه را روشن میسازد. در این خطبه، که به "خطبه فدکیه" مشهور شد، بیشتر سخن، در مدح على(علیه السلام) و ستایش موضع گیرى هاى اسلامى و جاودانه ى او و اثبات حق اهل بیت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد؛ آن جا که مى گوید: "آنها وسیله ى رسیدن انسانها به خداوند و خاصان و پاکان اویند و گواهان غیب الهى و میراث بران خلافت و حکومت پیامبرانند."
از سوی دیگر، این خطبه سرزنش و نکوهش مسلمانانی را که تعالیم پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)را به فراموشی سپرده اند، در بر دارد: "آنان به نگون بختى درافتاده اند و ناشایستى را به خطا و بى تدبیر برگزیده و به آئین گذشتگان خود، بازپس گشته اند و به قصد آب، به آبشخور دیگران دست یازیده اند و امر مهم خلافت را به نااهل آن سپرده و با این کارها، به فتنه ى عظیمى فروافتادند." سپس صدیقه طاهره (علیها السلام) به انگیزه هاى شومى که عدهای از مسلمانان را به ترک قرآن وامى دارد، توجّه مى دهد و بالاخره مخالفت آشکار آنان را نسبت به حکم و فرمان الهى در باب خلافت و امامت، بیان مى دارد.
به خوبی مشخص است، این جملات بیشتر از آنکه به مطالبه زمین فدک بپردازد، به نقد سیاست حاکم مربوط میشود. دغدغه اصلی فاطمه(علیها السلام) میراث نیست، بلکه جدایی اسلام از کفروایمان از نفاق است.هدف والاى فاطمه (علیها السلام)،که قدرت طلبان به خوبى آن را مى شناختند، اثبات میراث و مال پدرى نبود، بلکه وى همت در محو آثار انحراف پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بسته بود. اما رسیدن به این هدف، نه با ارائه مدارک در خصوص مالکیت فدک، بلکه به این وسیله ممکن بود که وى از گمراهى و خطاکارى مردم، شواهد زنده اى ارائه دهد و این دلایل را در پیشگاه تمامى امت اقامه نماید. نقش فاطمه (علیها السلام) این بود که اموالى را که حکومت از او گرفته بود، مطالبه کند و آن را مقدمه اى براى مناقشه در مساله اى اساسى، یعنى خلافت، قرار دهد.
از این روست که سالها بعد وقتی که هارون الرشید، خلیفه عباسی، از امام موسی بن جعفر (علیه السلام)میخواهد که آن حضرت مرزهای فدک را مشخص کند تا به ظاهر، فدک را به فرزندان حضرت زهرا (علیها السلام) باز گرداند، امام (علیه السلام)در بیان مرزهای چهار گانه فدک، مرزهای کل سرزمین اسلامی را معرفی میکند.(2) در حقیقت جواب امام هفتم (علیه السلام)پرده از چهره باطنی قیام حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، که همانا اعتراض بر غصب خلافت است، بر میدارد و بدین سان مرزهای سیاسی فدک از مرزهای طبیعی و جغرافیایی آن جدا میشود.
بنابر این، فدک سمبلى از معنایى عظیم است که هرگز در چهارچوب آن قطعه زمین تصاحب شده حجاز نمى گنجد. این موضوع مهم، معناى پنهان فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمه اى سطحى و محدود، به جانب قیامی وسیع و پردامنه سوق مى دهد. آری، منازعه ى فدک قیامى علیه اساس حکومت است و فریاد آسمان گیرى است که فاطمه (علیها السلام) خواست به وسیله ى آن سنگ کجى را که حکومت پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن بنا شد، در هم فروشکند.
(برگرفته از "فدک در تاریخ"، تألیف:"آیت الله شهید سید محمد باقر صدر"، ترجمه محمود عابدی، (با اندکی تصرف و اضافات))
آنقدر مرد نبودیم که سیصد و سیزده نفر مرید آن مراد باشیم ! اصلا مرید نیستیم ! آخر اگر او را میخواستیم ، چشمهایمان را از نامحرم خاکی بر میچیدیم و قامت دلربای او را می نگریستیم ! اگر او را می خواستیم ، زبان از غیبت می بستیم و برای سلامتی و ظهورش دعا می کردیم ! اگر او را می خواستیم گوش از حرام بر می داشتیم و گوش به فرمانش می شدیم ! اگر او را می خواستیم ، ظهورش اینقدر طولانی نمی شد …!
تا وقتی مراسم جشن باشکوه نیمه شعبان برای امام زمان را با سود %15 درصد برگزار کنیم او نمی آید ! تا وقتی برای جلوه کردن در نظر دیگران برایش نذری دهیم ، او نمی آید !
این خیال مرداب پندار ، ما را دلخوش کرده است! او را نمی خواهیم … قبول کنیم او را نمی خواهیم …! میدانی چرا ؟! چون
وجود نازنین امام زمانمان فرمودند : ” اگر شیعیان ما ، به اندازه آب خوردنی ما را می خواستند ، غیبت و دوران انتظار اینقدر طولانی نمیشد ! “
می بینی ! حتی او را برای سیراب شدن هم نمیخواهیم ! به اندازه یک لیوان آب ! اینقدر از گناه سیراب و اشباع شده ایم که آمدن و نیامدنش برایمان یکی شده است ! به نبودنش عادت کرده ایم ! پس دیدی ، نه “ندبه ها” کاری شدند نه “ کمیل ها ” جوابگو ! ما به خیال خودمان تشنه دیدارش هستیم ، اما نه ! نیستیم … تشنه بدنبال چشمه میرود . در جستجوی آب است . نه اینکه در پی هرزآب باشد !
چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید …




